پنجشنبه دهم خرداد 1386
یاهو
هی موتوری ......... یواشتر
روزگاری نه چندان دور من هم موتورسوار قهاری بودم. روزگاری که حالا به نظر بسیار بسیار دوراست. ساعتهای طولانی با مینا پشت موتور مینشستیم. میان راه خانههامان که یک شهر فاصله داشت: ما نارمک مینشستیم و آنها باغفیض پونک. دو قطب شرقی و غربی شهر.
تجربه موتورسواری تجربهای است که تا کسی از سر نگذرانده باشد نمیتواند تصویر صحیحی از آن ارائه دهد.میان انبوهی از ماشینها، میان انبوه غولهای آهنین، با دودی که انگار دارد خفهات میکند،تو یک راه بیشتر نداری باید با سرعت هر چه بیشتر بتازی! در هیاهوی بی دلیل کرگدنهایی که بیمحابا تاخت برداشتهاند،گویی بچه آهویی به دام افتاده باشد.
موتورسواران به دام افتادگان طبقه محرومی بودند و هستند که نه تنها هرم تند نفسهای دیو خونریز و بدسگال طبقه متوسط تهدیدشان میکند بلکه نگاههای تلخ و سرشار از سوءظن آنها را که با ناسزاها و منفیبافیهایشان همراه است، به جان میخرند. بله سخن از هراسی اخلاقی است که علیه موتورسواران سامان یافته است.
به راستی چند درصد تخلفات رانندگی مربوط به موتورسواران است؟
آیا مرگ ومیر حوادث رانندگی موتورسواران از دیگران بیشتر است؟
و...
اما از این نکات هم نمیتوان درگذشت:
فیزیک موتور به شکلی است که لحظهای درنگ در میان راه دشواری زیادی برای راننده ایجاد میکند: موتور تعادلش را از دست میدهد و باید موتور را با کمک پا متعادل نگه داشت.
در خیابانها رانندگان دیگر وسائط نقلیه اغلب هیچ توجهی به موتورها ندارند و به آنها به چشم وسیله نقلیه نگاه نمیکنند.
تحریک روانی موتورسواران به راحتی منجر به رانندگی پر خطر آنها میشود. با چند میلیمتر حرکت مچ، سرعت با شتاب بسیار، بالا میرود.انداختن وزن، کمی به چپ یا کمی به راست، رانندگی را تبدیل به لایی کشیدن بین ماشینها میکند.
در رسانهها علیه موتورسواران تبلیغات فراوانی میشود گویی تمام آنها متخلف هستند و این امر منجر به ساخته شدن تصویری منفی از موتورسوار در ذهن او میشود( خود انگاره منفی).
سن موتورسواری سن جوانی است. بنابراین اتخاذ شیوههای پرریسک از سوی آنها امری چندان بعید نیست. اما آیا همه موتورسواران متخلفند یا تنها عدهای از آنها چنیناند درست آنگونه که دیگر رانندگان هستند.
آیا این تصویر مخدوش از موتورسواران از عدم دسترسی آنها به رسانهها وعدم امکان دفاع آنها از خودشان ناشی نشده است.
با این توضیح کوتاه دعوت میکنم مقاله امین بزرگیان را بخوانید اما مطمئن باشید موتورسواران گلادیاتورهای غیر متمدن قرن 21 نیستند! بلکه آنها همان بچه آهوان پا سست خستهای هستند که نمیدانند از چه به این دام افتادهاند.
ادامه مطلب
نوشته شده توسط مهم نیست در ساعت 21:29 |
لینک
|
سه شنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1386
بسم الله الرحمن الرحیم
در یادداشت قبلی از عمران صلاحی یاد کردم، دو شعرش را با هم بخوانیم:
درخت
گوشهی این باغ پر طراوت سرسبز
ما دو درختیم،
هردو خرم و شاداب
دست نوازشگری نمیدهد الفت
پیکر ما را میان چشمهی مهتاب
ما دو درخت و
برای هم ز رهی دور
دست تکان میدهیم تشنه و بیتاب
تهران – خرداد 45
سفره
در دست درخت
تحفهی ابر کریم
درجنگل
خاکهی برگها
کهنه گلیم
مهمان طبیعتیم ودر سفرهی ما
یک لقمه هوای پاک و یک جرعه نسیم!
شمیران - 48
به فاطیمای عزیزم قول داده بودم شعر وصیت بیژن نجدی را برایش روی وبلاگ بگذارم ، این هم شعر بسیار زیبای بیژن نجدی:
وصیت
نیمی از سنگها صخرهها کوهستان را گذاشتهام
با درههایش
پیالههای شیر
به خاطر پسرم
نیم دگر کوهستان
وقف باران است
دریایی آبی وآرام را
با فانوس دریایی
میبخشم به همسرم
شبهای دریا را
بیآبی بیآرام
با دلشورهی فانوس دریایی
به دوستان دور دوران سربازی
که حالا پیر شدهاند
رودخانه که میگذرد
مال تو
دختر پوست کشیدهی من بر استخوان بلور
که آب
پیراهنت شود تمام تابستان
هر مزرعه و درخت کشتزار وعلف را
به کویر بدهید
شش دانگ
به دانههای شن زیر آفتاب
از صدای سهتار من
سبز سبز پارههای موسیقی
که ریختهاند در شیشهی گلاب و گذاشتهاند روی رف
یک سهم به مثنوی مولانا
دو سهم به نی بدهید
و میبخشم به پرندگان
رنگها کاشیها گنبدها
به یوزپلنگانی که با من دویدهاند
غار و قندیلهای آهک و تنهایی
و بوی باغچه را
به فصلهایی که میآیند بعد از من
ده و نیم شب 24 اردیبهشت 86
شیان
نوشته شده توسط مهم نیست در ساعت 7:48 |
لینک
|
دوشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1386
بسم الله الرحمن الرحیم
§ بعد از مدتها، نمیدانم از کی، بالاخره امکان نوشتن در اینجا فراهم شد. نوشتن با کامپیوترعاریهای، مونیتور عاریهای و ... . تجهیزات مدرنی که از دل یکسری روابط سنتی آمدهاند وحالا در خانهی من جاگیر شدهاند. همسایهها یاری کنید تا من عروسداری کنم. حالا حکایت ماست!
§ گفتم حالا حکایت ماست، یاد عمران صلاحی افتادم. خدایش بیامرزد! در آدینه بود یا دنیای سخن؟ صفحهای در میآورد با همین عنوان. یک صفحهی طنز، با کلاغهایی که بالای صفحه روی سیمهای برق یا بندهای رخت نشسته بودند و از ترکیبشان میشد فهمید که آنها هم از این آدم ابوالبشر در حیرتند.
§ الان که مینویسم دارم یک روز زیبای بهاری را از دست میدهم : باد شدیدی بود، رعد، برق، بعد باران بارید، باران بارید بارشی کوتاه، با دانههای درشت. با بنیامین رفتیم پشت پنجره. تمام درختان دره میلرزیدند زیر باران. دانه های درشت باران روی زمین گر گرفته جنگل محو میشوند. عطر جنگل، عطر درختهای پیر وجوان مسحورم میکند. بنیا را نمیدانم اما من ناماندگاری این لحظهها را خوب میدانم. حالا فقط صدای دور رعد و برق میآید. برنا اما این همه را از دست میدهد! پسرم امتحان دارد و با مینا نشستهاند به درسخواندن.
§ آخرین بارقههای نور هم دارند میروند. آخرین لحظهها از آخرین روز سی و پنج سالگیام!
شش و نیم عصر 24 اردیبهشت 86
شیان
نوشته شده توسط مهم نیست در ساعت 23:4 |
لینک
|
سه شنبه پانزدهم اسفند 1385
نشست سوم
این جلسه یک سورپریز واقعی بود اما باشد برای بعد !
دستگاهم داغون خودم داغون تر !
نوشته شده توسط مهم نیست در ساعت 11:50 |
لینک
|
سه شنبه پانزدهم اسفند 1385
بسماللهالرحمنالرحیم
نشست دوم
اول. استاد راجع به وبلاگها پرسید. بیشتر وبلاگشان را درست کردهبودند،اسم وبلاگها هم بیشتر " نکش مرگ من " و دخترانه ... خب مدرسة دخترانه است دیگر ... اما من با این سن وسال اینجا چه میکنم ؟
دوم.درمورد نقد کتاب صحبت شد:
- موضوع: فرهنگ و فرهنگ ایرانیان
- نمونهها: سفرنامهها وخاطرات مرتبط با ایران/وضعیت فرهنگی جامعة ایران/کتابهای تحقیقی دربارة ایران و ایرانی/ داستان وقصة مردمنگار ایرانی
- چگونه نقد بنویسیم؟
1. معرفی کتاب
2. توضیح مختصر محتوای کتاب
3. ارزیابی:
1-3. شکلی: صفحهآرایی، طرح جلد، نوع کاغذ،فونتها، نگارش،ویرایش، تصویر،حجم، تناسب بین بخشها، ساختاربندی فصول و...
2-3.محتوایی: بحث در مورد یک یا چند ایدة اصلی، درستی یا نادرستی ایدهها، اعتبار روششناختی،انسجام،مقایسه با دیدگاههای رقیب، بستر شکلگیری، جلب توجه مخاطب، دیدگاه شخصی نویسنده، جذابیت، نوآوری، همهجانبهنگری، ایجاز، ارجاعات، منابع و ...
سوم.گزارش پژوهشی:
- موضوع تحقیق: تجربة زیستة ما به عبارتی فرهنگ وزندگی روزمره
- نمونهها:زندگی دانشگاهی/ تجربههای فرهنگی
- در تحقیق باید با کمک ابزارهای نظری، مفهومی و روششناختی باید نسبت به تجربهمان خودآگاه شویم و بعد این آگاهی را به دانش بدل کنیم.
- پیش از انتخاب موضوع پژوهش باید برای انتخاب بهتر موضوع کمی وبگردی کرد.
بعد.معرفی یک سایت www.anthropology.ir
در این سایت فهرستی از سایتها و وبلاگهای انسانشناسی ایران پیوند(link) شده است.
معرفی یک وبلاگ http://tim3745.blogfa.com
آخرین اخبار انسانشناسی جهان در این وبلاگ آمده است.
آخر. استاد سخنرانی داشت،زودتر رفت، خوشحال شدیم! واستاد متأسف از این شادیهای کوچک ما!
کارهای این هفته
- انتخاب قطعی کتاب برای نقد،توضیح چرایی انتخاب و ارسال به رابط نقد کتاب
- ایجاد پیوند سایتها و وبلاگهای مرتبط با انسانشناسی
- نوشتن دو صفحه گزارش از وبگردی
- انتخاب موضوع گزارش پژوهشی
نوشته شده توسط مهم نیست در ساعت 11:46 |
لینک
|
سه شنبه پانزدهم اسفند 1385
نشست اول
برداشت اول
يك كلاس خلوت، يك كلاس تاريك و يك استاد جديد!
استاد نعمتالله فاضلي، ميانسال، خوشپوش، با سليقه كرم قهوهاي، موها مرتب بالازده و طره سفيدي
از موها بر شقيقه راست چون تاجي كه آرام آرام بر سر مينشيند و نشاني است از يك پايان ... و نشاني
از يك آغاز.
استاد با گامهايي تند آمد وپشت ميز نشست. بيوقفهاي پوشه اسامي را باز كرد و شروع به خواندن كرد:
حضور و غياب. اسامي را خواند بيآنكه نيم نگاهي به دانشجويان اندازد، همان نخوتي كه نميدانم از چه
ميان استادهاي اين دانشكده رواج دارد.
بعد استاد شروع كرد:
هركس بگويد تا چه حد با من آشناست. هفده، هجده نفر كه بوديم از قرار همه استاد را ميشناختند يا
مقالات استاد را خوانده بودند، كتابها را ديده بودند و حتي پيگير سخنرانيهاي ايشان بودند. برخي كل
وبلاگ استاد را خوانده بودند. چه همكلاسيهاي جوان و پرنشاط و علاقهمندي!
نوبت به من كه رسيد من حتي اسم استاد را هم به زور شنيده بودم! مايه تعجب جناب فاضلي! پرسيدند
در اين سه سال كجا بودهاي؟ چه ميكردهاي؟ راستي من كجا بودهام، چه ميكردهام؟!
بعد. كارهايي كه دانشجويان بايد ارائه دهند يا همان خط ونشان كشيدن استادها:
- حضور و غياب جدي است!
- بايد وبلاگ درست كنيد.
- نقد كتاب بنويسيد.
- در مباحث كلاس شركت داشته باشيد.
- و يك گزارش پژوهشي تهيه كنيد.
ما دانشجويان هم كه در جلسات اول فرهيختگي از سر و رويمان مي ريزد و عشق به دانش در درونمان
قلقل ميكند سكوت كرديم يعني چشم!
برداشت دوم: خلاصه درس
هدف اصلي درس: دستيابي به يك ديدگاه انسان شناسانه
وظيفه دانشجو: كسب مجموعهاي از شايستگيهاي كانوني (توانمنديهاي پايهاي)
كاركرد (كارويژه-function) دانشگاه:
سطح اول، دانش رسمي: تغيير در بينش
انتقال دانش
آموزش مهارت
سطح دوم، دانش ضمني: فراهم كردن شبكه دوستان
تغيير بينش نسبت به خود و جهان
ايجاد امكان ارتباط با قوميت هاي مختلف
جنس مخالف
سنين متفاوت
نخبگان علمي كشور
شايستگيهاي كانوني:
1)سواد رايانهاي: آشنايي با رايانه در حد معمول و الفبايي آن
2)سواد رايانهاي حرفهاي: آشنايي با نرم افزارها، پايگاههاي اطلاع رساني و ... مربوط به رشته
تحصيلي و زمينههاي ورتبط با آن.
3) زبان حرفهاي: آموختن مفاهيم رشته تحصيلي و توانمند شدن براي توصيف و تبيين پديدهها و
كاربست آنها براي انتقال دانش.
4) مسئلهسازي: تفكر انتقادي و مسئله ديدن مقولات اجتماعي سپس انديشيدن براي حل آن معضل
و... .
5) طبقهبندي
6) مفهومسازي.
نوشته شده توسط مهم نیست در ساعت 11:44 |
لینک
|
سه شنبه پانزدهم اسفند 1385
بسماللهالرحمنالرحیم
معرفی وبلاگ
سلام! این وبلاگ یک وبلاگ اجباری است، استاد انسانشناسیمان تشخیص داده ما دانشجویان باید مهارت درست کردن وبلاگ، مهارت تایپ کردن، خلاصه مهارت کارکردن با کامپیوتر را داشته باشیم – البته کامپیوتر نه، رایانه . پاسخ به این سؤال که آموزش مهارت رایانه چه ارتباطی با درس انسانشناسی فرهنگی دارد به عهدة استاد است ما غرق در حماقت شیرینمان، فقط به نمره فکر میکنیم و از آنجا که از قرار معلوم نمره دادن بهطور کامل در اختیار استاد و دلبخواهی است کر میشویم و لال ، چشم میگوییم و وبلاگمان را مینویسیم و به یک نمرة الف فکر میکنیم انگار در آسمانها هستیم !
بعد از معرفی
همسرم میگوید با این مقدمه حتماً نمرة A میگیری !
نوشته شده توسط مهم نیست در ساعت 11:41 |
لینک
|
سه شنبه پانزدهم اسفند 1385
بسماللهالرحمنالرحیم
موضوع گزارش پژوهش : مرگ آگاهي و زندگي روزمره
مسئله چيست ؟
" در دنياي امروز اكثر مردم در محيطهاي بستة بيمارستانها ، دور از تماس با خويشاوندان يا دوستانشانميميرند .... سست شدن اعتقادات مذهبي نيز نگرشهاي ما را نسبت به مرگ تغيير داده است . براي ما مرگ معمولاً موضوعي است كه دربارهاش بحث نميشود . بديهي است كه مردم از مردن ميترسند " (گيدنز ، 94 ) .
شايد موضوعي كه برگزيدهام در نگاه اول موضوعي بعيد ، دور از ذهن ، دشوار و غير قابل بررسي بهنظربرسد، اينگونه هست و ... نيست . اما آنچه هست مرگ سرنوشتي محتوم ، غير قابل كنترل و پيش بيني است – اگرچه اما و اگرهايي هم دارد . مرگ همان شتري است كه بر در خانه همه خواهد رفت و از آن آگاه باشيم يا غافل همهمان را دربر خواهد گرفت . به قول شاعر معاصر احمد عزيزي " مرگ سيلي نيست تا گوشش كنيم / مرگ آوازست آغوشش كنيم " ( عزيزي ، 130 ) .
در مورد اين كه مرگ را ميتوان به عنوان يك پديدة اجتماعي در نظر گرفت مطمئن نيستم . اما ويژگيهاي پديدههاي اجتماعي از جمله اجباري بودن ، عموميت داشتن و عيني و خارجي بودن در آن ملاحظه ميشود با اين همه در انجام خود تحقيق و با مطالعة بيشتر در اين مورد صحبت خواهم كرد . با اين همه آنچه اهميت دارد اين است كه خودآگاهي نسبت به مرگ تأثيري عيني بر زندگي روزمره مردم خواهد گذاشت . نوع نگاه ، تصور و برداشت از اين پديده تأثير بسياري در روند زندگي فرد ، گروه ، سازمان و جامعه ميگذارد . بنابراين وجه چالشي و مسئله ما چيست ؟
سؤال اصلي تحقيق : آگاهي از مرگ چه تأثيري بر وجوه پرابلماتيك تحقيق :
مرگ آگاهي چه تأثيراتي بر روندهاي زندگي فرد و جامعه ميگذارد ؟
آگاهي يافتن از مرگ سبك زندگي را تغيير ميدهد ؟
آگاهي به صورت عام و كلي به معناي توجه ( attention ) به اين مفهوم ، مورد نظر است .
توجه به مرگ در رفتارهاي روزمره مؤثر است ؟
اين موضوع چه اهميتي دارد ؟
اين موضوع در درجه نخست اهميت و ارجحيت زيادي در زندگي شخصيام دارد . 6 ساله بودم كه مادربزرگم را از دست دادم . همان سال بود كه پسرعمويم كشته شد . از اتفاق اين دو تن از مهمترين كسان و دوست داشتنيترین كساني بودند كه چندباري در سال به تهران ميآمدند و مهمان خانهمان بودند . بيبي با بستههايي سرشار كه بوي خوش روستا را همراه داشت و شيرينيهاي زنجفيلي ، انجيرهايي كه ميانشان مغزگردو بود و ... چهره مهربان بيبي فراموش نشدني است . بيبي كه مرد از اينكه چهره خندان و شاد او را حالا زير خاك ميكنند . قلبم فشرده ميشد (حالا هم) .
ميرزا هم همينطور – پسر عمويم . جوان نحيف و كشيده و بشاشي با عمامهاي كوچك و سفيد . به گمانم بيست ساله بود با انبوه قصهها و كتابها . با چهرهاي كه وقتي الان چهرة گشادهاش ، انگشتان كشيدهاش – كه هميشه خنك بودند- را فراموش نميكنم . ميرزا را كشته بودند . با يك تير . ميگفتند تير مشقي بوده اما ميرزا آنقدر نحيف بود كه تير از تنش عبور كرده بود و او شهيد شده بود . انگار همان گنجشكي بود كه با تير و كمانم زده بودم و داشت ميمرد . جان دادنش را نگاه ميكردم كه ميرزا رسيد ... .
مرگ اين دو تن تمام كودكيام را پر كرده بود . ميرزا را يك " آدمِ بد " كشته بود . بيبي را كه ؟ بيبي را كه زندگي از تمام وجودش فوران ميكرد . كسي چيزي نميگفت . به خودشان ميگفتند مرگ شتري است كه در خانة همه ميخوابد . من فكر ميكردم مرگ شتري سياه است كه در تاريكي شب ميآيد و آدم را جادو ميكند و بر خود مينشاند و ميبرد . مرگ آدم را كجا ميبرد ؟ مگرآدم را زير خاك نميكنند ؟ ...
بعدها هم كودكي ، نوجواني و جوانيام با مرگ آميخته بود . انقلاب شد ، جنگ شد . كمكم داشتم به ايننتيجهميرسيدم كه مرگ انگار از من ، از كسانِ من دور شده است . مرگ چيزي است براي ديگران . تيري اگر ميآيد ، بمبي اگر هست و بيماري ؛ با من انگار كاري ندارد .
... اما نه احمد شهيد شد . داشت خشابش را پر ميكرد که يك قناسهچي از پشت جمجمهاش را متلاشي كرد . بچههاي محل حتی نگذاشتند ببينمش .
... در يك سنگر كوچك كه با دست و سرنيزه بچههاي 16 سالهاي كه ما باشيم ، كنده شده بود چهار جوجه خيس جدا افتاده از مادر بوديم كه زير باران ميلرزيديم. چقدر گذشت نميدانم دوتا از همان جوجهها – کمیل و بهزاد - پريدند . پَر ... .
حالا بزرگ شده بودم مرگ بود و من . مرگ مثل سايهاي هميشه با من است . در حاشيه ، اما هست . كي در آغوشمان خواهد گرفت ؟ كس نميداند .
اما اهميت موضوع از نظر جامعه شناسي . كلاسيكهاي جامعه شناسي مستقيم و غيرمستقيم به اين موضوعپرداختهاند :
دوركيم زماني كه موضوع خودكشي – مرگ با انتخاب خود ، مرگ اختياري – را طرح ميكند بهصورت روشن به موضوع مرگ پرداخته است . او با پرداختن به اين موضوع به سراغ يكي از تابوهاي ( taboo ) بشر رفته است و به مرگ اختياري جنبهاي جامعه شناختي ميدهد . او در كتاب خودكشي خود ( 1897 ) حاصل 10 سال تحقيق و مطالعهاش را منتشر ميكند و نشان ميدهد تغييرات در ميزان خودكشي از ساخت اجتماعي تأثير ميگيرد . " به نظر او خودكشي بيماري اجتماع در حال تغيير است و نشانه تضعيف هنجارهاي تنظيمكننده رفتار است " . ( سخاوت ، 65 )
" او به اين نتيجه رسيده بود كه با مفهوم عمومي انسجام يا يكپارچگي ، مي&sh